أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

244

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) مىكرد ، چنان كه در تحت وصف نيايد . هنوز يك ساعت از روز نگذشته بود كه ميدان را از خون فارسيان سرخ گردانيد و آن اساوره را با سى پيل بينداخت . جمله را بكشتند كه يكى از آن قوم خلاصى نيافت . چون اعاجم چنان ديدند ، قبيله‌اى از ايشان قريب ده هزار مرد سوار روى به ايشان آوردند و مردى دلاور از سرداران كسرى انوشيروان از شهر كاشان ، نام او آذرگرد ، در پيش آن لشكر مىآمد . تاجى مرصّع به جواهر بر سر داشت و علم بالاى سر او مىآوردند . از راست و چپ او ده پيل جنگى آراسته و مسلّح مىآوردند و بر هر پيلى چند كس از اساورهء نامدار نيزه گذار سوار بود . پيل آذرگرد از همهء پيلان پيشرو بود . مسلمانان از تعبيهء آن حيران بودند و چارهء آن نمىدانستند . قيس به هبيرة المرادىّ چون اين بديد ، همچو شير گرسنه بر ايشان حمله آورد . شمشير كشيده بر خرطوم پيل آذرگرد بزد و خرطوم او بينداخت . پيل رو بگردانيد و هر چند خواستند او را نگاه دارند نايستاد تا به رود آب رسيده در آب افتاد و آذرگرد از او على حده شد . مسلمانان در دويدند و او را به زخم نيزه بكشتند و بازگشتند . پس ، مرزبانى ديگر ، نام او مهربندان بن زادان [ 285 ] ، با هزار سوار نيزه‌دار از لشكر فرس بيرون آمد . بر پيلى آراسته برنشسته و تاجى از زر بر سر نهاده و شمشير در دست و چند پيلان ديگر از چپ و راست او مىآوردند . عروة بن زيد الخيل الطائيّ ( 250 ) روى به قوم خود آورده گفت : اى برادران ، هيچ قبيله نيست از اهل عرب كه به عون اللّه تعالى او را در محاربت اعاجم اجرى نبوده است جز قوم ما . من مىخواهم دفع اين سرهنگى كه بدين تعبيه آمده است بكنم . توانيد كه مرا يارى كنيد ؟ پسران عمّ او سيصد سوار با او موافقت كردند و با لشكر مهربندان روى عزيمت آوردند . عروة سر برهنه به آواز بلند تكبيرى بگفت و بر پيل مهربندان حمله برد و خرطوم پيل را به تيغ بينداخت . مهربندان از بالاى پيل بيفتاد و عروه شمشيرى بر سر او بزد و سر او را چون خربزه بشكافت . مسلمانان بر كفّار فرس حمله‌هاى مردانه كردند ، مىزدند و مىكشتند . مىگفتند كه از هزار سوار او جز پنجاه كس خلاص نيافت . مسلمانان از غنايم مهربندان اموال بسيار يافتند و انواع تجمّل چون گوشواره‌ها ، دستوانه‌ها ، طوقها و كمرها به دست ايشان آمد و اجناس بىقياس از زره و خود و جوشن و نيزه و تير فرا گرفتند . عروه آن روز در آن كار بود . چون شب برآمد ، هر دو لشكر به آرامگاه خود بازگشتند و به

--> [ ( 285 ) ] چ : مهربندان بن رادان ، ت : مهربندان .